تبليغاتX
من و زندگی
سلام

ميشه برا كسي كه فردا (دوشنبه)، يه عمل ۶ تا ۹ ساعته در پيش داره دعا كنيد. ساعت ۱۲ عملش شروع ميشه.

 

*وقتي كيلومترها دورتري بيشتر از اين ازت برنمياد

+ نوشته شده توسط خانوم در دوشنبه 1390/03/02 و ساعت 6:34 بعد از ظهر |
Abandon:

                  Leave alone without planning to come back

 طرد کردن:

تنها رها كردن(كسي) بدون تصميمي براي برگشت

 

+ نوشته شده توسط خانوم در دوشنبه 1390/01/29 و ساعت 7:54 بعد از ظهر |
Imagine my horror at seeing her step out followed by a man!

you're so young, you have never felt love or jealousy,have you, Miss Eyre?

floating alone a quiet river now, you don't see the water boiling at the foot of the great rocks, but one day you'll come to appoint in life's stream where the wild force of the waves may destroy you, where the noisy rushing water may drown you

jean eyre

charlotte bronte

+ نوشته شده توسط خانوم در چهارشنبه 1390/01/24 و ساعت 2:26 بعد از ظهر |
رک و پوست کنده باش مثل مرغ

+ نوشته شده توسط خانوم در یکشنبه 1389/10/26 و ساعت 2:6 بعد از ظهر |
فوبياي فيلتر گرفتم _ قبل از باز کردن سايت، اول يه فيلتر شکن باز ميکنم، بعدشم تا باز شدن سایت دلم آشوبه
با اجازه دوستان، مملکته داریم؟؟؟

+ نوشته شده توسط خانوم در سه شنبه 1389/09/09 و ساعت 5:15 بعد از ظهر |

پست کوتاه نوشتن به ما نیومده

این توضیحات مربوط به پست " بدکاری کردند" (دو پست پایین تر" هست:

قضیه از این قراره که پنجشنبه من و محمد و شبنم و آرمیا و پارلا و محمد و هستی و مرتضی و مرتضی (دوبار ننوشتم اسمارو، دوتا محمد و دوتا مرتضی داشتیم) قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون که روز عیدی دلمون خوش باشه. تا این جا که مشکلی نبود، تا آخرشم مشکلی نبود و بهمون کلی خوش گذشت. مساله از این قراره که قبل رفتن شبنم و هستی حسابی چیتان فیتان کردن و کلی برا خودشون از این ور اونور لباس جور کردند و تریپ زدن در حد فشن تی وی. مام که با این تفکر که عروسی که نمیرم خوب یه تیپ معمولی زدیم ( حالا تیپ من اسپرت بود با یه آرایش ساده خوشگل، از بوت و فلان و بیسار و آرایش آنچنانی خبری نبود ولی دیگه سکینه نبودم که)، بعد از برگشتن آقا فرمودن که چرا به خوت اهمیت نمیدی و اونا اونقدر به خودشون رسیدن و از این حرفاااا.حالا همه اهمیت دادن و تو ظاهر اینا دیده بود.

اون روزم اینجوری گذشت:

 اولش ما دخترا رفتیم پتروشیمی که اونام بیان ولی دم در به اونا گیر دادن، بعد ما رفتیم بیرون و با هم از یه ورودی دیگه اومدیم رفتیم سفره خونه که قلیون بکشیم که نداشتن، بعد تاکسی گرفتیم که بریم سفره خونه خانه سبز ولی اونا وسط راه نظرشون عوض شد و رفتن ایل گلی، زنگ زدن به ما که بیاین اونجا، مام که تقریبا رسیده بودیم شاکی برگشتیم و بعد یه کم بحث و دعوا قرار شد یه دوری تو ایل گلی بزنیم و بعدش و من و ممد رفتیم یه جای با صفا که بساط قلیون و چایی داشت. بچه ها که زنگ زدن  رفتیم باهاشون عکس گرفتیم و نهار خوردیم و از هم جدا شدیم. بعد رفتن اونام ما کلی چرخیدیم تو شهر و وقتی که دیگه کاملا از پا افتادیم برگشتیم خوابگاه.

 الانم باید پاشم برم استخر، فرصت شد عکسم میزارم که کنجکاویتون کاملا برطرف شه

+ نوشته شده توسط خانوم در یکشنبه 1389/09/07 و ساعت 11:36 قبل از ظهر |

FREE IN LOVE AGAIN

+ نوشته شده توسط خانوم در یکشنبه 1389/09/07 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |
بدکاری کردند اونایی که تو کله من فرو کردند باطن آدما باید خوشگل تر از ظاهرشون باشه.
قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

قیافه مهم تره عزیز من،

این ده بارـ فردا روز نگین نگفتی

+ نوشته شده توسط خانوم در جمعه 1389/09/05 و ساعت 9:59 قبل از ظهر |
قبل از اینکه رابطه عاشقانه ای رو به هم بزنید اینقدر تا تهش برین و راه های مختلف رو امتحان کنین که دیگه امیدی برا بازگشته نمونه_یه وقتایی امید داشتن و انتظار کشیدن بدترینه
+ نوشته شده توسط خانوم در سه شنبه 1389/09/02 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |
 

* چرا پنجشنبه وسوسه نمي شود

پس از جمعه بيايد؟

 


* چه كسي مي تواند دريا را متقاعد كند

كه عاقل باشد؟

 

به نقل از شب نوشته های بهنود

+ نوشته شده توسط خانوم در دوشنبه 1389/09/01 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |