تو صف بن کتاب بودم.در باجه ها رو بستن و رفتن برا نهار.منم بیخیال جا گرفتن و این حرفا شدم و رفتم یه چیزی برا نهار پیدا کردم و خوردم.حسابی خسته بودم.رفتم نمازخونه و یه نیم ساعتی استراحت کردم و رفتم برا گرفتن بن.اینا برا توزیع بن سه تا باجه داشتن.صف باجه اول خیلی شلوغ بود اینقدری که مات بیرون نرده ها صف بسته بودن.باجه دوم به نسبه کمتر شلوغ بود ولی تو باجه سوم هیچکس تو صف نبود!!!!!!!!! خوب منم رفتم تو صف باجه سوم واستادم.بعدم تمام مدت به این فکر میکردم که تاحالا چندبار جزو افراد صف اول بودم و خبر نداشتم؟؟!!

فاصله باجه اول و دوم ۱متربود.باجه دوم با باجه سوم ۱.۵ متر بود

ای ی ی روان شناسانی که به اینجا می آیید ای ی ی تئوری بازی خوانده هایی که به اینجا می آیید ای ی ی آنکه چیزی در این باره میداند این فقیر اطلاعاتی را توجیه کنید.یا لااقل یه منبع معرفی کنید برم بخونم

 

خوب اول برین ۴پست پایین ترو بخونین بعدش بیاین اینجا

اون قضیه بیعدالتی تو نمایشگاه هم کاملا مشهود بود.قیمت کتابای انتشارات قرانی و مذهبی +انتشارات اطلاعات تفاوت فاحشی داشت.

۴تا کتاب از انتشارات اطلاعات گرفتم که جمعا۱۶۵۰۰ شد.مشابه این کتابارو بقیه انتشارات با قیمتای ۷-۸ تومن داشتن(برا هر کتاب)

از غرفه دارای اطلاعاتم اصلا خوشم نیومد.دو تا پسر بودن که از ریخت و قیافشون معلوم بود چیکارن.کلیم تو نخ شماره دادن و اینا بودن.جلوی منم کلی تریپ کلاس بودن و اینا بودن.چون خریدام زیاد بود بهم یه نایلکس بزرگ دادن که خریدامو بزارم توش.بعد پسره یه روزنامه اطلاعاتم گذاشت داخلش و گفت اینم بخونین.منم با یه حالتی که روزنامه ایدزی آنفولانزای خوکی ای چیزی هستش گفتم اطلاعات بخونم م ؟؟؟؟ جوری گفتم که همه غرفه دارای کناری زدن زیر خنده

شیطونه میگفت کافه پیانورو ببرم پرت کنم تو صورت غرفه دارشون

قابل توجه مینو جون و بقیه:از بین کتابایی که گرفتم اینا به نظرم جالبن:  بغداد خاتون،جهان مسطح است، زندگی عشق و دیگر هیچ، توطیه علیه تزار.البته هنوز نخوندمشون

امروز یه حس آزامش خیلی خووووب دارم.بهونشم چند تا آهنگ و دو تا سییب ترش و یه روز پاییزیه سرد و آفتابی هستش.خدایا جونم سپاسگذارتم. از من نگیرش