باشد
تو نیا
تو آنقدر نیا
که من و آینههایی که قهر کردهاند
و کفشهایی که خاک خوردهاند
و ساعتی که نبضاش نمیزند
و پنجرهای که پردهاش را در آغوش کشیده
باشد
تو نیا
تو آنقدر نیا
که من و لبخندهایی که نیستند
و دروغهایی که هستند
و عکسهایی که بنفش شدهاند
و میزی که بدون گل و فنجان و چای
پایش به گچ نشسته
و قاب عکسی که به من میخندد
باشد
تو نیا
تو آنقدر نیا
که من و فراموشی مادربزرگ
و خانهای که خراب میشود
و تسبیحی که دانه دانه میچکد
و جانمازی که خمیازه میکشد
و ذکری که از یاد میرود
باشد
تو نیا
تو آنقدر نیا
که من و کودکی که مرد
که من و خوابی که پرید
که من و چشمی که هرگز
دیگر ندید
باشد
تو نیا
تو آنقدر نیا
که من و ذکر دائم «تو نیا»
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۵ ساعت ۹:۱۱ ق.ظ توسط خانوم
|