فاتحهههههههههه
واقعیاتش دلیل غیبت این هفته من فوت پدر مامان مامانم بودش(بله.ایشون تا یک هفته پیش زنده بودن).فکر کنم صد و خورده ای رو شیرین داشتن.بعدش نه که جوون مرگ شدن نیستین ببینین چه جوری همه غصه دارن.بزرگ فامیلمون بودن ایشون اینه که همه از هر طرف خودشون و رسوندن.داییامم از کرج اومدن و من حسابی خوش به حالمه.آخر هفته ام هست و تعطیلات هم در پیشه.انگاری همه اومده باشن یه پیک نیک بزرگ فامیلی.آدم از ته دل احساس خوشحالی میکنه وقتی میبینه همه این قدر بهشون خوش میگذره.بهشت خانومای خاله زنک فامیله و هر دقیقه داره به معلومات عمومی شون راجع به دختر فلانی و پسر فلانی و جهاز این دختر و عروسی اون پسر و هزار و یک مساله دیگه اضافه میشه.آقایونم که نشستن یه سریا بحث سیاسی میکنن.یه سریا جلسات راهنمای تجارت برگزار میکنن.قدیمیام دور هم نشستن و دارن برا هم خاطرات اون مرحوم رو تعریف میکنن.یه سریام به احترام اون مرحوم تو اتاق پشتی نشستن دارن قمار میکنن.ما جوونام که یه سریامون مسییول بخش تدارکات شدیم بقیمونم داریم از ییلاق نهایت استفاده رو میببریم.بچه هام که واسه خودشون این وسطا پخش و پلان و محاله که از این سر اتاق بخوای بری اون سر اتاق و یه چند تا با سر نرن تو شکمت.حامه بودم بچم تا حالا سقط شده بود.تنها چیزی که به فضا رو یه کم عوض میکنه یه کلمه فاتحهههه هست که گه گاه از دهن همون قدیمیا میاد بیرون.
از نظر شکمی هم که هیچ مشکلی وجود نداره.صبحانه کره و سر شیر و تخم مرغ و کله پاچه.برنامه غذایی نهار و شاممونم شامل کباب گوشت و جگر و مرغ و ایناست.البته برا من که خوب نیست من از گوشت خوشم نمیاد ولی بقیه بهشون بد نمیگذره.
جد من برای اینکه این آخر عمری کمتر تو دید ازراییل(اذراییل؟اضراییل؟) باشه پناهنده شده بود رفته بود تو یه ییلاق خوش آب و هوا سکنا گزیده بود.گرچه از حق نگذریم مرگ به هنگامی بود.همه فامیل دنبال یه جایی برای گذران تعطیلات میگشتن.چه جایی بهتر از اینجا که همه دور هم جمعیم.
ولی ما خیلی خوشحال تر میشدیم که وقت بهترتری رو برای فوت شدنشون انتخاب میکردن که این پیک نیک بزرگ فامیلی بیشتر بهمون خوش بگذره و بیشتر بتونیم از محیط ییلاق استفاده کنیم گرچه همین جوریشم بد نمیگذره.
برا شادی روحشون فاتحههه مع الصلوات.
تا عمرش به دنیا بود از وبلاگ نویسی من خبر نداشت.الان فکر کنم روحش توی گور میلرزه با این نتیجش
خلاصه نتیجه گیری اخلاقی قضیه اینه که آدمی زاد وقتی میخواد بمیره اینجوری بمیره.
خوبه والا.چه عیبی داره آدم با مگشم مسبب شادی بشه.ثواب داره والا
خوب دیگه اگه از احوالات ما در دانشگاه جویا باشین.کلاس شنام خوب پیش میره.این هفته شنای کرال یاد گرفتم.این هفته باید رو پای کرال کار کنم تا بهتر بشه.
شطرنجم یه بازی رو باختم و یه بازی رم بردم.اون بازی رو هم که باختم طرف همچین بازیی نداشت.فقط چون از صبحش کلاس داشتم مغزم دیگه یاری نمیکرد.اصلا بازی رو نمیدیدم.فقط یه مسابقه مونده که اونم سه شنبه هفته بعده.
کتاب بغداد خاتونم تو دو روز بلعیدم و داره تموم میشه.هییییی.واقعا تاریخ چه درسا که که نداره.
اگه بخوام خیلی خلاصه تعریف کنم میشه این:
داستان راجع به سلسله اولجایتو هستش.غازان خان بعد از اینکه از یاسای چنگیز دست میکسه و مسلمان میشه برادرش الجایتو رو به جانشینش انتخاب میکنه.اولجایتو از همسر اولش حاجی خاتون ....
خسته شدم.بقیشو میام بعدا تعریف میکنم.
[بوسه]